محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1588

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عراق و مىگفت : « خدا عز و جل آنجا فرارى نصيب من كرد شايد در آنجا حمله اى نصيب من كند . » آنگاه كسان پياپى آمدند . قاسم بن محمد گويد : مثنى بن حارثه سخن كرد و گفت : « اى مردم اين جبهه را سخت ميدانيد كه ما روستاى پارسيان را گرفته‌ايم و بر بهترين نيمه سواد تسلط يافته‌ايم و به آنها دست اندازى كرده‌ايم و كسان پيش از ما با آنها جرئت كرده‌اند و ان شاء الله كار دنباله دارد . » آنگاه عمر رضى الله عنه به سخن ايستاد و گفت : « حجاز جاى ماندن شما نيست مگر آنكه آذوقه جاى ديگر بجوييد كه مردم حجاز جز به اين وسيله نيرو نگيرند ، روندگان مهاجر كه به وعدهء خدا مىرفتند كجا شدند ؟ در زمين روان شويد كه خدايتان در قرآن وعده داده كه آن را به شما مىدهد و فرموده كه اسلام را بر همه دينها چيره مىكند ، خدا دين خويش را غلبه مىدهد و يار خود را نيرو مىدهد و ميراث امتها را به اهل آن مىسپارد . بندگان صالح خدا كجايند ؟ » گويد : نخستين داو طلب ابو عبيد بن مسعود بود . پس از آن سعد بن عبيد و سليط ابن قيس داو طلب شدند و چون گروه براى حركت آماده شد به عمر گفتند : « يكى از مسلمانان قديمى ، از مهاجر يا انصار را سالار قوم كن . » عمر گفت : « به خدا هرگز چنين نكنم كه خدا شما را به سبقت و شتاب سوى دشمن رفعت داد وقتى كه ترسويى كرديد و جنگ را خوش نداشتيد ، سزاوار رياست آنست كه زودتر آمادهء رفتن شده و دعوت حركت را پذيرفته ، به خدا جز داوطلبان نخستين را سالارى نمىدهم . » آنگاه عمر ابو عبيد و سليط و سعد را پيش خواند و گفت : « شما دو تن اگر پيش از ابو عبيد داو طلب شده بوديد سالارى به شما مىدادم و به حكم سبقت سالارى مىيافتيد » و ابو عبيد را سالار سپاه كرد و به او گفت : « به ياران پيمبر صلى الله عليه و سلم گوش فرا دار و آنها را در كار شركت بده و در كارها شتاب بسيار مكن تا زير و روى